 |
وهابيت نامى است كه شيعيان و اهل سنت بر فرقهاى خاص نهادهاند؛ در حالى كه آنها خودشان را سلفى مىدانند. |
فریده شفیعی ثانی – کارشناس ارشد تارخ و تمدن ملل اسلامی
وهابيت نامى است كه شيعيان و اهل سنت بر فرقهاى خاص نهادهاند؛ در حالى كه آنها خودشان را سلفى مىدانند.«سلف» در لغت به معناى «متقدم» و «سابق» است و در اصطلاح متكلمان و اصحاب ملل و نحل، به صحابه، تابعين، تابعين تابعين و حتى علماى اسلامى در سه قرن نخست هجرى، سلف گفته شده است.
گاهى نيز از نخستين تابعين، به «سلف صالح» تعبير مىشود.جريان سلفى گرى را در قرن چهارم هجرى (323 ه . ق) گروهى از اهل حديث به وجود آوردند. آنان، خود را «سلفيه» ناميدند، به اين اعتبار كه خودشان را پيرو سلف صالح مىشمردند و در رفتارها و باورهايشان، خود را تابع پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و اصحاب و تابعين مىدانستند.اين گروه به پندار خويش، در صدد احياى سيره «سلف صالح»، يعنى مسلمانان صدر اسلام بودند و مدعى شدند كه امت پيامبر (ص) را از انحراف و اشتباه به راه مستقيم بر مىگردانند.
آنان براى تحقق اهداف خود، مىخواستند همه به سيره سلف صالح باز گردند؛ يعنى مانند آنان بينديشند و عمل كنند و از آنچه در دورههاى پس از پيامبر (ص) و اصحاب بزرگش افزوده شده است، دورى گزينند. سلفيه چون خود را به احمد بن حنبل پيشواى حنابله منسوب مىكردند، به «حنابله» نيز معروفاند.سلفيان با معتزله به شدت به نزاع پرداختند؛ زيرا معتزله به عقل و دلايل عقلى استناد مىكردند؛ ولى اين گروه، استفاده از شيوههاى عقلى را در اسلام از امور جديد مىپنداشتند كه در عصر صحابه و تابعين مرسوم نبوده است.
همچنين آنان به ظاهر آيات و احاديث بسنده مىكردند و هرگز به تأويل و تفسير نمىپرداختند و تنها به نصوص قرآن و حديث و دلايل به دست آمده از نص معتقد بودند. از اين رو، به استقرار پروردگار بر عرش و فرود آمدن خداوند در سايههايى از ابر اعتقاد داشتند.ابو محمد حسن بن على بن خلف بَر بَهارى از رهبران اين گروه بود كه باورها و آراى ويژهاى داشت و با مخالفان خود به شدت برخورد مىكرد.
او به ياران خود دستور داده بود هر كس با باورهاى وى مخالفت ورزيد، اموالش را غارت كنند و خريد و فروش او را بر هم بزنند.بر بهارى هر نوع مرثيه خوانى براى امام حسين (ع) و اهل بيت (ع) را ممنوع كرد و به قتل كسانى كه بر اهل بيت (ع) مرثيه خوانى كنند، حكم داد.
وى زيارت مزارهاى ائمه (ع) را منع كرد و شيعه را كافر و گمراه خواند. او براى خداوند مانند و شبيه قائل بود و ذات احديت را داراى كف و دست و انگشتان و دو پا يا كفشى از طلا و صاحب گيسوان تصور مىكرد. همچنين مىگفت: خداوند به آسمان بالا مىرود و به زمين فرود مىآيد و مردم در روز قيامت، خداوند را خواهند ديد.ب
رداشت هاى سطحى و ظاهرى از آيات قرآن و فرو گذاشتن عمق و معانى آن، تكيه بر باورها و دريافت هاى ذهنى، غرور، نادانى و تعصب بربهارى و يارانش سبب شد كه فتنه جويى آنان بالا بگيرد و آرامش از جامعه رخت بر بندد.خليفة الراضى با نكوهش باورها و رفتار اين گروه، آنان را تهديد كرد چنانچه از عقايد و رفتارهاى خلاف خود دست بر ندارند، گردنشان را مىزند و خانه و محلههايشان را به آتش مىكشد.پس از اين حكم، بربهارى متوارى شد و در سال 329 ه . ق در 96 سالگى در حالى كه در خانه زنى پنهان شده بود، درگذشت. او را در همان خانه بدون اينكه كسى بداند، غسل دادند و كفن كردند و در همان جا به خاك سپردند.
ابن تيميه و احياى مكتب سلفيه با ظهور مذهب اشعريه، مكتب سلفيه به طور كامل از رونق افتاد؛ ولى به كلى منسوخ نشد. اين مذهب بار ديگر در قرن هشتم هجرى با تبليغ ابن تيميه حرانى دمشقى حنبلى گسترش يافت. وى بار ديگر احاديث تشبيه و تجسيم و جهت داشتن خدا را مطرح كرد و بر حفظ ظواهر آنها اصرار ورزيد.بدين ترتيب، تفكر سلفيه را احيا كرد و گسترش داد.
زندگى نامه ابن تيميه احمد بن تيميه، در روز دهم ربيع الاول سال 661 ه . ق در شهر حران (از توابع شام) ديده به جهان گشود و تا هفت سالگى در آن سرزمين زندگى كرد. به خاطر حمله سپاه مغول، عبد الحليم، پدر ابن تيميه مجبور شد به همراه خانواده، وطن خويش را ترك و به سوى شام (دمشق) حركت كند و در آنجا اقامت گزيند.چون پدر ابن تيميه، روحانى حنبلى مذهب بود، فرزند خود را به مدارس حنابله فرستاد تا فقه حنبلى را فرا گيرد.ابن تيميه در بيست سالگى پدرش را از دست داد و خود به جاى پدر عهده دار تدريس شد. تا سال698 ه . ق كه در شام به عنوان يك روحانى حنبلى زندگى مىكرد، از او لغزشى ديده نشده بود.
از آغاز قرن هشتم، كم كم آثار انحراف در او ظاهر شد. به ويژه موقعى كه ساكنان «حماة» از وى خواستند تا آيه «الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى» را تفسير كند. وى در تفسير اين آيه دچار لغزش شد و براى خداوند مكانى در فراز آسمانها تعيين كرد كه بر عرش متكى است. وى با اين تفسير نادرست، آشكارا براى خداوند، جهت و سمت جسمانى قائل شد.انتشار پاسخ ابن تيميه در دمشق و اطراف آن، غوغايى به راه انداخت.
گروهى از فقيهان بر ضد وى قيام كردند و از جلال الدين حنفى ـ قاضى وقت ـ محاكمه او را خواستار شدند؛ ولى ابن تيميه از حضور در دادگاه سر باز زد. در روز دوشنبه، هشتم رجب سال 705 ه . ق، قضات شهر همراه با ابن تيميه در قصر نايب السلطنة حاضر شدند و رساله «الواسطية» ابن تيميه قرائت شد. در دوازدهم همين ماه در نشست دوم، كمال الدين زملكانى با او به مناظره پرداخت و مردم از فضايل كمال الدين زملكانى و مناظره نيكوى او تشكر كردند. در هفتم شعبان، در نشست سوم، وى به تبعيد به مصر محكوم شد و دمشق را به قصد مصر ترك كرد. چون در آنجا نيز از نشر انديشه خود دست بر نداشت، در مجلس مخصوصى، شمس بن عدنان با او به مناظره پرداخت. سرانجام ابن محلوف مالكى، قاضى وقت، او را به زندان محكوم و به طور رسمى بر ضد او در مصر و شام اعلاميه منتشر كرد. ابن تيميه در روز جمعه 23 ربيع الاول سال 707 ه . ق از زندان آزاد شد و اقامت در مصر را بر انتقال به دمشق ترجيح داد. وى پس از آزادى، در نشر باورهاى خود پافشارى مىكرد. از اينرو، گروهى از صوفيه و عرفاى مصر از وى به قاضى وقت شكايت كردند و ابن عطا با او مناظره كرد و او را به محكمه قاضى بدر الدين بن جماعة كشانيد. قاضى احساس كرد او در سخنان خود، نسبت به پيامبر (ص) ادب را رعايت نمىكند. بنابراين، او را روانه زندان كرد كه در آغاز سال 708 ه . ق آزاد شد.فعاليت دوباره ابن تيميه سبب شد آخر ماه صفر 709 ه . ق، به اسكندريه مصر تبعيد شود.
او پس از هشت ماه اقامت در آنجا به سال 709 ه . ق به قاهره بازگشت.پافشارى ابن تيميه بر موضوع باطل خود در برابر حق، سبب شد قضات هر چهار مذهب، حكم دستگيرى و زندان كردن او را صادر كنند. به گفته ابن كثير، ابن تيميه در روز پنجشنبه 22 رجب سال 720 ه . ق به خاطر فتواهاى دور از مذاهب اسلامى به دار السعادة احضار شد. قضات هر چهار مذهب (شافعى، حنبلى، حنفى و مالكى) او را نكوهش و به زندان محكوم كردند. او در دوم محرم 721 ه . ق از زندان آزاد گرديد و سرانجام در سال 728 ه . ق در زندان در گذشت. شوكانى مىگويد: «پس از زندانى شدن ابن تيميه، بر اساس فتواى قاضى مالكى دمشق كه حكم به كفر او داده بود، در دمشق ندا در دادند كه هر كس داراى عقايد ابن تيميه باشد، خون و مالش حلال است.»
ادامه دارد ...
|